مناره
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • چه كنيم كه مردم كتابخوان شوند؟   
  • 1391-09-19 14:26:30  
  • تعداد بازدید : 5   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • چه کنيم که مردم کتابخوان شوند؟

     
    آمارها نشان دهنده اين است که در سرزمين کهن فرهنگ و تمدن با نزديک به پانزده قرن تمدن اسلامي که کتاب عظيم مذهبي اش به «قلم» قسم مي خورد و پيامبر بزرگوارش به علم آموزي حتي در «چين» - دورترين نقطه- سفارش مي کند؛ سرانه کتابخواني ناباورانه بسيار پايين و غير قابل پذيرش است.

    ترفندهايي در جهت بهبود مطالعه انجام شده و مي شود .برپايي نمايشگاه سالانه کتاب، انتخاب بهترين هاي کتاب (ناشر، عنوان کتاب و نويسنده و...) ،تبليغات رسانه اي و مطبوعاتي در زمان برپايي نمايشگاه کتاب ،انتشار سالانه چند صد عنوان کتاب و امثال آن از آن جمله اند. اما همه اين روش ها تاثير چنداني در ارتقا سرانه کتاب نداردو ظاهرا هيچ کس يا نمي خواهد يا نمي داند و يا نمي تواند که حقيقت ماجرا را در يابد و راه چاره براي آن جستجو کند.

    در هفته اي که سالي يک بار هفته کتابش مي نامند ،کارشناسان جامعه شناس ،روانشناس ، اقتصاددان و ناشران ونويسندگان ومتوليان امر انتشار کتاب به بحث و گفتگو ومصاحبه ومقاله نويسي مي پردارند اما از همه اينها نتيجه چنداني حاصل نمي شود. به نظر مي رسد که در اين سالها هيچ کس به اصل ماجرا توجه نداشته است. اصل ماجرا در اين قضيه مردم هستند نه نخبگان و فرزانگان وامثال آنها.

    قطعا آنان اهل علم و مطالعه و کتاب خواني هستند و کتاب مورد نياز خود را نيز به هر نحوي که باشد تهيه مي کنند اما آنچه سرانه کتابخواني را در يک کشور تعيين مي کند توده مردم هستند و در کشور ما کتاب از سبد خانوار ايراني حذف ويا به شدت کم شده است.

    متوليان امر کتاب يا خود را به ندانستن زده اند و يا نمي دانند و نمي خواهند که بدانند و حاضر به تغيير روش خود نيستند. براي کشف حقيقت بايد کتابخوانان جامعه ايران را بشناسيم و بعد علت کتاب نخواندن آنها را دريابيم.

    تا پيش از انقلاب جامعه ايراني به سه طبقه تقسيم مي شد. طبقه اول زرسالاران و قدرتمندان بودند که البته نقش موثري در کتابخواني هم نداشتند. طبقه دوم شامل صاحبان حرف و مشاغل از جمله کسبه ، کشاورزان و... بودکه غالبا بي سواد بودند و آنان که سواد اندکي داشتند نيزوقت و امکان مطالعه برايشان محيا نبود.اما قشر مياني جامعه که اکثريت قابل تاثير آن را کارمندان دولت و طبقه حقوق بگير تشکيل مي دادند،همان باسواداني بودند که آمار کتابخواني جامعه را بر دوش مي کشيدند.

    درآن زمان تقريبا اکثريت کساني که دانش مي آموختند و با سواد مي شدند از ابتدايي تا تحصيلات عاليه دانشگاه به خدمات دولتي متمايل مي شدند و به استخدام دولت در مي آمدند.در واقع همين گروه بودند که با توجه به شرايط کاري، امکان مالي،سواد و داشتن وقت فراغت منظم و نياز به مطالعه با توجه به شرايط اجتماعي اقدام به خواندن کتاب و مطبوعات مي کردند. مي توان گفت که سهم عمده مطالعه در کشور را اين طبقه بر عهده داشت و همين طبقه مروج کتابخواني در طبقه پايين تر مي شد.

    بر هيمن اساس نيز سرانه مطالعه تا پيش از انقلاب با توجه به جمعيت کشور، بي سوادي اکثريت جامعه و سعي در پايين نگه داشتن فرهنگ جامعه شرايط بدي نداشت.

    اما بعد از انقلاب سه اتفاق مهم افتاد. نخست اينکه جمعيت ايران به سرعت رو به افزايش نهاد. دوم؛ باسوادان اکثريت جامعه را در اختيار گرفتند و تقريبا اقليت ناچيزي از جامعه بي سواد مطلق باقي ماند و سوم اينکه تحصيلکرده هاو فارغ التحصيلان دانشگاهي چندين برابر شدند.

    اين شرايط بايد نويد دهنده افزايش سرانه مطالعه در کشور مي شد اما اين اتفاق نيفتاد. بررسي جامعه بعد از انقلاب و مقايسه آن با قبل از انقلاب موضوع را روشن مي کند. بعد از انقلاب در مدت کمي –حدود يک دهه - طبقه اول جامعه پيشين با سرعتي باور نکردني از بقيه جامعه فاصله گرفت.اين اتفاق هر چقدر که در گسترش فقر در جامعه تاثير گذاشت در افزايش سرانه مطالعه بي تاثير بود.

    طبقه مياني به جز تعدادي از مديران رده بالا زير خط فقر قرار گرفتندو خط فقر و رده هاي کمي بالاتر از آن نيز به گروه کسبه و صاحبان حرف واگذار شد و حتي با وجود آنکه تعداد زيادي از افراد اين دو گروه را تحصيلکرده ها در برگرفتند اما نشاني از افزايش مطالعه در بين آنها وجود نداشت.

    اين امر البته دو دليل عمده داشت. اول آنکه صاحبان مشاغل آزاد به شکل سنتي چندان با مقوله مطالعه البته به جز روزنامه رابطه چنداني نداشتند و دوم آنکه آنان چنان درگير کار شدند که اصلا فراغتي براي مطالعه پيدا نمي کردند.

    از سوي ديگر با توجه به اينکه تعداد افراد تحصيلکرده که به اينگونه مشاغل روي آوردند افزايش يافت ،اين امر بايد دليل افزايش کتابخواني در بين آنها مي شد اما درعمل چاره اي جز اولويت بندي در سبد کالاي خانوار نبوده و نيست که يقينا در اين ميان کتاب در اولويت نخست قرار نمي گيرد.

    اما سئوال عمده؛ چه بلايي بر سر کتابخوان هاي واقعي آمد؟ آنها که همانطور که گفته شد اکثرشان حقوق بگيران دولتي بودند؟! اين گروه پس از انقلاب و به خصوص در دولت کريمه سازندگي به شدت دچار مشکلات مادي شدند. تا آنجا که درآمدشان ديگر کفاف هزينه هاي معمول زندگي را هم نمي دهد.اوقات فراغتي که اين گروه از جامعه در اختيار داشتند اکنون صرف شغلهاي دوم وسوم آنها براي تامين معاش مي شود که البته نظر سران دولتي حداقل در دوره اي اين بود که هيچ اشکالي ندارد که فردي براي بهبود زندگي مشاغل گوناگوني داشته باشد که البته واضح است اتلاق اين جمله به انواع مشاغل متنوعي که خود سران دارند و داشتند،نيست...!

    به هر تقدير اين تفکر باعث شد که ديگر وقتي براي مطالعه باقي نماند و حتي کساني هم که قناعت پيشه کرده و به مشاغل چند گانه روي نياوردند گراني کتاب مانع خريدشان شد.

    چندي پيش در يک برنامه راديويي در شبکه «جوان» يکي از ناشران مي گفت که قيمت کتاب نسبت به ساير اقلام گران تر نيست و گراني کتاب مانع خريد آن نيست. اما نه او ونه مسئولان کشور هرگز در شعارهايي که راجع به فرهنگ کتابخواني مي دهند که در بين مردم وجود ندارد و بايد جا بيفتد و اينکه همين بي فرهنگي مانع خريد کتاب است نه قيمت، به اين نکته توجه نکرده اند که روزگاري يک قشر عظيم کتابخوان در اين مملکت بوده اند با فرهنگ غني کتابخواني براي تامين نياز روحشان. اما اکنون همان گروه چاره اي جر تامين نياز جسمشان ندارند. در حقيقت تا بدن توان نداشته باشد و تغذيه آن تامين نشود روح را نمي توان تامين کرد.

    من کتابخواني هستم که موقعي که کلاس پنجم ابتدايي بودم اولين کتاب غير درسي خود را که يک رمان تاريخي راجع به لطفعلي خان زند بود و تاثير آن هنوز در من باقي است مطالعه کردم و تا به حال اين کتابخواني ادامه داشته است. اما اگر تا پيش از انقلاب قادر به خواندن يک کتاب در هفته بودم و توان خريد آن را داشتم اکنون هر چند ماه يک بار قادر به خواندن يک کتاب هستم که تازه توان خريد آن را هم ندارم.

    اين بلايي است که بر سر قشر کتابخوان آمده و نتيجه چنين اتفاقي اين است که وقتي پدر و مادر ها ديگر کتاب نمي خوانند ،فرزندان علاقه اي به کتاب از خودشان نشان نمي دهندو به همين دليل ساده است که فرزندان کتاب خوان و اهل مطالعه تربيت نمي شوند و حال آنکه هر روز دلايل متنوعي براي کتاب نخواندن جوانان ذکر مي شود و اصلي ترين دليل به راحتي از ياد مي رود.

    البته انديشه اي مبني بر اينکه با ايجاد کتابخانه هاي عمومي مي توان سطح مطالعه را بالا برد وجود دارد اما دو دليل اين فکر را مردود مي کند .يک آنکه اصولا کتاب خوانهاي ايراني کمتر تمايل به حضور در کتابخانه ها دارند و دوم اينکه شرايط کتابخانه ها گاه امکان مراجعه را از مشتريان سلب مي کند.

    علاوه بر اين جوانان ونوجوانان بيکار براي خريد کتاب نياز به پول دارند و اين پول را بايد پدر ومادر هاي بي پول بدهند که ديگر رمقي براي مطالعه ندارند و اين تسلسل همچنان ادامه داد.

    به پدر و مادر ها که روزگاري کتابخوان هاي حرفه اي بودند توجهي نمي شود و انتظار معجزه کتابخواني بچه ها را با تبليغات دارند.آنهم تبليغات سالي يک بار!براي بهبود اين شرايط راهکارهاي زيادي وجود دارد اما...
    به هرحال به نظر مي رسد که اين معضل رابه سه طريق مي توان برطرف کرد. از نظر اقتصادي چون ظاهرا امکان تنزل قيمت کتاب وجود ندارد ،مي توان در طرح بزرگ اقتصادي که دولت در شرف اقدام دارديا به غير از آن ؛ براي هر خانوار يا فرد چه به صورت بن کتاب يا وجهي که الزاما وفقط براي خريد کتاب باشد مثلا کارت هاي بانکي که در کتابفروشي نقد شود و...مبلغي براي خريد کتاب اختصاص داد.

    از نظر فرهنگي که مشکل اصلي است به موازات و همزمان دو کار را مي توان انجام داد . آموزش و پرورش و وزارت علوم که در اين سالها وظيفشان را به خوبي انجام نداده اند دست به کار شوند و از مقطع ابتدايي تا دانشگاه شرايط کتاب خواني را براي دانش آموز و دانشجو محيا کنند.

    در مدارس ابتدايي خواندن کتاب غيردرسي مي تواند در برنامه تحصيلي دانش آموز براي هر ترم ( يا به قول ما قديمي ها ثلث) گنجانده شود . دانش آموز به انتخاب خود و با توجه به شرايط سني کتابي را خوانده و در پايان ترم خلاصه آن را به اندازه اي که مشخص شود کتاب را خوانده است،بنويسدو البته اين کار براي دانش آموز امتيازمحسوب شود.

    در مقاطع راهنمايي و دبيرستان نيز مي توان همين روش را البته با توجه به شرايط سني دانش آموز انجام داد و در دانشگاه هم يک کتاب در هر ترم با توجه به رشته تحصيلي دانشجو جزء واحد هاي تحصيلي و البته با حفظ آزادي دانشجو در انتخاب قرار گيرد.

    گفتني است در همه اين مقاطع بايد راهي را جستجو کرد که کتاب خواندن تبديل به اجبار نشود وگرنه دور تسلسل ادامه خواهد داشت و هيچ فرزندي همچنان کتاب خوان نخواهد شد.

    از سوي ديگر صدا و سيما و به خصوص سيما نيز مي تواند نقش اصلي خود را ايفا کند.پخش سريال « کتاب فروشي هدهد» چند سال قبل نشان داد که اينگونه برنامه ها تاثير بسيار مثبت در گسترش فرهنگ کتابخواني دارد به طوري که در مدت پخش سريال بر تعداد کتاب خوان ها افزوده شده بود.البته ظرافت،نکته سنجي و استفاده از طنز وشادي تاثير کار را دو چندان کرده بود. يک سريال يا فيلم خوب تاثيري به مراتب بيشتر از يک گفتگو يا سخنراني داردو البته تداوم اين برنامه ها به صورت مداوم مي تواند در کتابخواني موثر باشد نه پخش هر چند سال يک بار آنها!

     
     
  • مطالب مرتبط
  • ويژه نامه " بهار قرآن "
    انتشار لوح فشرده آثار آيت الله حسن زاده آملي
    انتشار مجموعه ۱۰ جلدي «سبك زندگي قرآني» با تنوع موضوعي
    نوجوانان با وجوه عاطفي و معنوي امام خميني (ره) آشنا مي‌شوند
    جاده جنگ عنوان رماني پنج جلدي است به قلم منصور انوري كه به واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و فعاليت‌ مبارزاتي گروه‌هاي اسلامي مي پردازد
    روزشمار تاريخ معاصر ايران به جلد پنجم رسيد
    كتاب «دموع و دما» مجموعه ‌اي از نوحه ‌هاي حسيني به زبان عربي
    كتاب «رهيافتي بر تربيت علمي» با معيار قرآن منتشر شد
    ارائه تقريظات جديد رهبرانقلاب در يك كتاب
    كتاب «اجتهاد و نوآوري فكري از ديدگاه آيت‌الله خامنه‌اي» به چاپ دوم رسيد
    رمان «دوازدهم» با موضوع امام زمان (عج) منتشر شد
    انتشار تازه‌ترين آثار آيت‌الله جوادي آملي
    كتاب «فلسفه گفتن مرگ بر آمريكا در قرآن» منتشر شد
    نگاه اسلام بر جامعه اقتصادي يك نگاه جدي بوده است
    كتاب «حضرت بقيةالله» آيت‌الله شجاعي به چاپ چهارم رسيد
    سوره مهر چاپ هفتم «جنگ دوست داشتني » را منتشر مي‌كند
    كتاب پاسخ به شبهات مهدويت منتشر شد
    چاپ روايت سوم از كتاب عهد عقيق توسط مؤسسه هنر و ادبيات هلال
    تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري
    كتاب «شهيد صدر، پدر اقتصاد اسلامي» منتشر مي‌شود  
     
  • فایلهای مرتبط
  • فایل
    عنوان
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :